سفری به کلکته، خاستگاه فرهنگ هندی (قسمت 4)

کلکته با بهرام امیراحمدیان

سرتیترهای سخنرانی فردا را تنظیم می کنم. تلویزیون روشن است و ترانه های هندی نمایش می دهند. موسیقی هندی کلاسیک بسیار آرام بخش و افسون آفرین است. مرا به عالمی دیگر می برد. این عالم را نمی توانم تصویر کنم. این عالم در تعریف نمی گنجد. حزن آلود، غم افزا، آرام بخش و رؤیایی و لذت بخش است. هرچه هست دوست دارم و در خودم غرق می شوم. نوعی عرفان در این موسیقی نهفته است. خلسه آور و مکیف است، اما آشوب آفرین نیست. دیوانه می کند، اما آرامش می دهد. روحم را می نوازد. نمی دانم چه می گوید، اما درک می کنم که حرف مرا می زند از دلم سخن می گوید. با تارهای قلبم بازی می کند. شاید دیگران بر من بخندند، ولی من با این عرفان بزرگ شده ام. برایم اهمیت ندارد که دیگران چگونه می اندیشند.


مقاله-ریسمون-سفرنامه-بهرام-امیراحمدیان-کلکته-11.jpg

کلکته در محل به عنوان پایتخت روشنفکری و فرهنگی ملت است. تعدادی از چهره های برجسته و قهرمانان هند از این سرزمین برخاسته اند در سده های 19 و 20 کلکته ای بوده اند. راما کریشنا فیلسوف معروف هندی، رابیند رانات تاگور، شاعر و نویسنده برنده جایزه نوبل هند، و سایتا جیت رای فیلمساز هندی اهل کلکته هستند. رقص بنگالی، معروف ترین رقص هندی، شعر، هنر، موسیقی، فیلم و تئاتر در این سرزمین رشد دارد.

در ایران خانواده هایی به نام کلکته چی زندگی می كنند. اینان کسانی بودند که با کلکته در تجارت بوده اند. چای کلکته و دارجیلنگ معروفیت جهانی دارد. جالب آنکه در شهر کلکته نتوانستم «چای کلکته» خریداری کنم. گویا تجارت چای کلکته در سطحی گسترده با تجارتخانه هایی است که کار صادرات انجام می دهند و در شهر خرده فروشی ندارد. ما در ایران سالها قبل از انقلاب چای کلکته را در بسته های نیم کیلویی کاغذی با مارک چای کلکته و در لفاف بنفش کم رنگ و بیشتر رنگ پریده که روی آن را با کاغذ شفاف پوشانده بودند، خریداری می کردیم و طعم بسیار دلنشینی داشت. 

با اینکه جای همسرم را خالی می بینم، اما بهتر آن است که با من نیامده است. اینجا برخلاف دهلی، شهری سنتی، قدیمی، شلوغ و مجموعه ای ناخوشایند برای خانم های ایرانی است و چیزی جالب برای آنها ندارد. شهر خیلی کهنه است و توی ذوق می زند.

سیاستمداران هندی متوجه شده اند که با شعارهای زیبا نمی توان رشد اقتصادی را تضمین کرد. اکنون وقت آن رسیده که هند با محکم تر کردن روابط خود با آمریکا و در کنار آن با حضور فعال در عرصه های بین المللی مانند سازمان تجارت جهانی و دیگر مجامع بین المللی، منافع واقعی خود را با رویکردی عمل گرایانه دنبال کند. اگرچه امروزه گفت و گو در مورد سقوط قریب الوقوع آمریکا زیاد است، ولی آنچه هم اکنون واقعیت دارد این است که آمریکا بزرگ ترین و بانفوذترین قدرت جهانی است و نزدیک شدن به آن و همکاری با آن می تواند منافع سرشاری را برای هند به ارمغان آورد. دکتر مک موهان سینک می گوید: پایان جنگ سرد، همبستگی فزاینده جهانی و طبیعت جهانی و طبیعت فرامرزی بسیاری از تهدیدات، نظریه هایی را که هنوز تلاش دارند مسائل جهان را در یک تحلیل استراتژیک دو قطبی ببیند، بی اعتبار کرده است. ایالات متحده آمریکا هم اکنون قدرت برتر در زمینه اقتصادی، نظامی، فنآوری و فرهنگی است. ولی می توان انتظار داشت که اتحادیه اروپایی، روسیه، چین و هند، موقعیت خود را مستحکم کرده و در عرصه جهانی نقش آفرین باشند. ما باید یک پارادیم جدید همکاری امنیتی برای دنیای چند قطبی طراحی کنیم تا تهدیدهای جهانی، پاسخی جهانی دریافت کنند.

در غذاخوری های کنار خیابانی و همچنین در رستوران های بزرگ و کوچک سنتی، برای هر سلیقه و هر طبقه درآمدی- خوردنی عرضه می شود. خوارکی های گوناگون و شیرینی جات فراوان است. هر کسی می تواند به گونه ای شکم خود را سیر کند.

2 ژانویه 2013 برابر 13 دی ماه 1391

امروز صبحانه املت برایم آوردند. این هتل ناهارخوری ندارد و ناهار و صبحانه را به اتاق ها می آورند. برایم املت با کورن فلیکس و شیر داغ آوردند. یک عدد موز هم دسر غذا بود. صبحانه را خوردم و تصمیم گرفتم به هر قیمت که شده یک تاکسی بگیرم و به دیدن رود مقدس گنگ بروم. نخستین تاکسی 400 روپیه طلب کرد. سرانجام یک تاکسی گیرآوردم به قیمت 200 روپیه.

حدود 45 دقیقه راه بود. به کنار کنگ رسیدم. آب فراوان و زیادی در رودخانه ای عریض جاری بود و کشتی ها در آن لنگر گرفته بود.

در ساحل پله کانی است كه برای دسترسی به آب رودخانه از آن پایین می روند. چند مرتاض هندی در حال آب تنی و غسل بودند. چند زن و مرد و کودک هم بودند. برخی دیگر در عبادتگاهی در کنار رودخانه در حال اجرای نیایش بت های خود بودند.

از یک جوان خواستم از من عکس بگیرد.

 در رودخانه باقی مانده اجساد سوزانده شده و گیاه و گل شناور بود. در کنار رودخانه چندین ظروف سفالی بود. از مردی پرسیدم که اینها چیستند؟ گفت: که باقی مانده مراسم نیایش و سوزاندن مرده هاست.

با یک مرتاض هندی عکس گرفتم. از من پول طلب کرد. پول خرد نداشتم. از راننده خواستم ده روپیه به او پرداخت کند. پس از قدری گردش از راننده خواستم که مرا به هتل بازگرداند.


مقاله-ریسمون-سفرنامه-بهرام-امیراحمدیان-کلکته-9.jpg

در مسیر برگشت تلفن زنگ زد و خانمی خود را معرفی کرد و گفت راننده ای را از انستیتو مطالعات آسیایی «مولانا ابوالکلام آزاد» به دنبال من به هتل فرستاده اند تا مرا به انستیتو ببرد. به هتل رسیدم. لباسم را عوض کردم، کت و شلوار پوشیده کراوات زدم و سوار اتومبیل انستیتو شدم.

 

ادامه این سفرنامه را در ریسمون بخوانید


0 دیدگاه

23 مهر 1398

بهرام امیر احمدیان

درباره نویسنده
استاد دانشگاه، مدرس و محقق حوزه قفقاز

دیدگاه شما