سفری به کلکته، خاستگاه فرهنگ هندی (قسمت 1)

با دکتر بهرام امیراحمدیان بخوانید

روز یک شنبه 30 دسامبر 2012،  10 دی 1391

زمستان هند بهار است. در دهلی نو هستم. چند روزی است که وضعیت در دهلی نو ناآرام است. همه جا پلیس ضدشورش حضور دارد و اغلب میادین مهم شهر از سوی پلیس بسته شده است. ماجرا از این قرار است که به یک دختر 23 ساله در اتوبوسی از سوی راننده و چهار نفر دیگر تجاوز شده و دختر را از اتوبوس به میان جاده پرت کرده اند. دختر به حالت کما رفته است. او را به سنگاپور برده اند. در آنجا هم نتوانسته اند او را درمان کنند و روز شنبه 28 دسامبر دختر مرده است. جسد او را با هواپیما به دهلی برگردانده اند. خانم سونیا گاندی نماینده پارلمان از جنازه استقبال کرده است و امروز او را در محوطه جانتار مانتار(رصد خانه قدمی دهلی) كه یكی از محلات دهلی است، دفن کرده اند. مدت یک هفته است که مردم دهلی و دیگر شهرهای هند تظاهرات برپا می كنند و خواستار اعدام عاملان این جنایت شده اند. در کشوری که بیش از یک میلیارد غیرمسلمان (هندو) دارد، یک تجاوز به عنف بازتاب وسیعی داشته است و همه علیه دولت و نیروهای امنیتی شعار می دهند و خواستار برخورد قانونی و اعلام آنها شده اند. گویا تمام کشور به پا خاسته است. چیزی که در کشورهای اسلامی چندان مهم جلوه نمی کند. مردم در تمام مدت بستری بودن این دختر نیایش کرده اند. او را «دختر هند» لقب داده اند. گویا دختر در هنگام تجاوز خیلی مقاومت نشان داده است. تمام رسانه ها به این موضوع پرداخته اند. این خبر تمام اخبار دیگر را تحت الشعاع قرار داده است.


امروز بعد از ظهر برای دیدار از كلكته پرواز دارم. قبل از حركت از تهران برنامه ریزی كرده ام. از تهران نمی شد برای كلكته بلیت آنلاین خریداری كرد. دوست من اقای ناخدا باقری به شركت حمل و نقل دریایی در بمبئی دستور داد تا بلیتی برای دهلی-كلكته- دهلی برایم خریداری كنند. هزینه رفت و برگشت 190 دلار شد. ناخدا این بلیت را به من هدیه داد چون در سفر گرجستان و برای تاسیس یك شركت حمل و نقل در گرجستان من با آنها به تفلیس سفر كرده و آنها را راهنمایی كرده بودم.  امروز آخرین روز اقامت من در دهلی بود. بنابراین باید اتاق را تحویل می دادم. هنگام خروج از هتل چمدانم را بسته و تسویه حساب كردم و چمدان را به هتل سپردم و از هتل بیرون آمدم، تا بعد از ظهر بیایم و به فرودگاه بروم. زیرا برای رفتن به فرودگاه نیز هتل وظیفه دار جابجایی من است.

امروز فرصتی دست داد تا به «مرکز جوانان» هند بروم. اینجا به زبان هندی «ویشوا یوواک کندرا» ( Wishva Yuvak Kendra ) نامیده می شود. من در سال 1986 بیش از چهار ماه در این مرکز در دوره آموزشی اسکاپ از سوی سازمان ملل و مرکز آمار هند آموزش آمار گذرانده بودم. در طبقه هم كف آن مراكز آموزشی و ناهارخوری و كتابخانه است و در طبقات دوم و سوم و چهارم، اقامتگاه قرار دارد و مهمانخانه است. من در اتاق 306 طبقه سوم اقامت داشتم. در آن زمان جنگ ایران و عراق ادامه داشت و من نگران خانواده ام بودم که در تهران بودند و من اینجا نگران.

به داخل مرکز رفتم و تجدید خاطره ای کردم و در جلوی ساختمان عکس گرفتم. اکنون در حیاط مرکز چندین درخت کهنسال نخل سبز شده است. در 25 سال پیش که من اینجا بودم این درخت ها نبودند.

از آنجا به سوی پارلمان رهسپار شدم. در سال های اخیر هند و به ویژه شهر دهلی امنیتی شده است. وسط خیابان ها نرده آهنی كار گذاشته اند. جالب است که خانه نمایندگان و دفتر کار آنها در پیرامون مجلس است و در محلات مسکونی در بین مردم است. روی خانه آنها نام نماینده نوشته شده است. در ان سالها کافه ای در این محله بود که روی آن نوشته بود کافه ام پی. نمایندگان مجلس اینجا می آمدند و غذا می خوردند. رستورانی معمولی و ارزان بود. برخی از نمایندگان مجلس با دوچرخه رفت و آمد می کردند. اینجا بزرگترین دیپلماسی جهان است.


مقاله-ریسمون-سفر-به-کلکته-بهرام-امیراحمدیان-2.jpg
در پالیکا مارکت یا پالیكا بازار(Palika Bazar) كه در زیر میدان مرکزی دهلی نو به نام «كانات پلیس» (CONNAUGHT PLACE) مستقر است، و سراسر زیر زمین واقع در میدان را در بر می گیرد، همه چیز یافت می شود. بازاری است زیرزمینی، در بزرگترین میدان پایتخت هند. خود میدان زیاد جالب نیست. اگر بودجه ای بود، می توانستند فضاسازی کنند. اکنون تپه است بلندتر از اطراف که بیشتر محل عبور رهگذران و استراحت و دراز کشیدن رهگذران است. در پیرامون آن هم ساختمان های دوره بریتانیایی در حال بازسازی است.

در یک گوشه میدان، دست فروشان پوشاك جین، گرد آمده اند و غوغاست. تعدادی هم متخصصان تمیزکردن گوش گرد آمده اند و با ابزارهای مخصوص چرک گوش داوطلبان را خارج می کنند. مردی نزدیک می شود و یادداشتی را به من نشان می دهد. روی آن به زبان های مختلف نوشته شده است که «گوش شما را پاک می کنیم» در متن، به زبان فارسی هم نوشته شده است.

دور پارلمان سیم خاردار کشیده و خیابان های منتهی به آن بسته است. مجموعه ریاست جمهوری که خیابانی از میان آن می گذشت، بر روی رفت و آمد مردم بسته شده است. در پشت پارلمان در خیابانی خلوت تعداد زیادی میمون در حال جست و خیز و شیطنت هستند. از کنار آنها رد می شوم. بچه میمون ها با والدین خود در آرامش در خیابان حرکت می کنند.

از آنجا یک ریكشا اجاره می کنم به قیمت 100 روپیه و به سوی كانات پلیس و پالیکا مارکت باز می گردم. اما نیاز شدیدی به توالت دارم. خوشبختانه در اینجا دو توالت بود که یکی از آنها توالت اسلامی است. یک دست لباس پنجابی می خرم به قیمت 350 روپیه. فروشنده می گفت 1250 روپیه. یک اسکناس 100 دلاری خرد می کنم و 5350 روپیه دریافت می کنم.

یک مجسمه برنزی بودا را که فروشنده 1275روپیه نوشته است، به قیمت 500 روپیه (10 دلار) خریداری می کنم.


مقاله-ریسمون-سفر-به-کلکته-بهرام-امیراحمدیان-3.jpg
ساعت 5/1 به هتل باز می گردم و اثاثه خود را دریافت می کنم و با تاکسی هتل به فرودگاه می روم حدود 45 كیلومتر فاصله راه مركز شهر تا فرودگاه است. یک 100 روپیه ای به راننده انعام می دهم و وارد سالن می شوم. فرودگاه بین المللی ایندیرا گاندی دهلی بسیار زیباست و در حد فرودگاه دوبی است. پروازهای داخلی هم از این فرودگاه انجام می شود.

ساعت 6 پس از یک ساعت تأخیر هواپیمایی ایرایندیا (ایرباس 300) ما را به کلکته می رساند.

ادامه سفرنامه سفری به کلکته را در قسمت بعدی در مجله ریسمون بخوانید.


0 دیدگاه

20 مهر 1398

بهرام امیر احمدیان

درباره نویسنده
استاد دانشگاه، مدرس و محقق حوزه قفقاز

دیدگاه شما